
صبح هنگام بود، صبح خیلی زود، شاید پنج صبح که از خواب بیدار شدم. نمی دانم چگونه اینطور می شود، شاید چون ساعت 10 شب می خوابی، پر از اضطراب و استرس از فردا، فردایی که کارها به سراغت می آیند، و این رسم زندگی است ... ایگوی بیچاره فقط می تواند اندکی از تو محافظت کند، تا اینکه به فروپاشی نرسی...مطلبی از "هلن کلر" را در سایت متمم خواندم. و دعوتی بود بر گفتگو...«تا کنون هبچ انسان بدبینی، اسرار ستارگان را کشف نکرده و با کشتی به جستجوی سرزمین های کشف نشده نرفته و د...
ادامه مطلب
چند روز پیش تلاش داشتیم تکلیف خودروی شخصی را روشن کنیم ، زیرا پس از آنکه پدر فوت کرد، ماشین باید انحصار وراثت می شد و وراث جهت این واقعه پا پیش نمی گذاشتند، بنابراین مجبور شدیم ماشین را با مهریه ی مادر سند بزنیم و به نام در آوریم ...خلاصه آنکه sms ثبت آمد که بروید ماشین را تحویل قانون یعنی پارکینگ نیروی انتظامی دهید. بماند که چقدر این پروسه نامعلوم بود.بار اول به کلانتری محل رفتیم و گفتند :«باشد، ماشین را بیاورید، سرباز می دهیم بخوابانید...» رفتیم و ماشین را آوردیم. این دفعه مسوولی دیگر از همان ...
ادامه مطلب