صبح هنگام بود، صبح خیلی زود، شاید پنج صبح که از خواب بیدار شدم. نمی دانم چگونه اینطور می شود، شاید چون ساعت 10 شب می خوابی، پر از اضطراب و استرس از فردا، فردایی که کارها به سراغت می آیند، و این رسم زندگی است ... ایگوی بیچاره فقط می تواند اندکی از تو محافظت کند، تا اینکه به فروپاشی نرسی...

مطلبی از "هلن کلر" را در سایت متمم خواندم. و دعوتی بود بر گفتگو...
«تا کنون هبچ انسان بدبینی، اسرار ستارگان را کشف نکرده و با کشتی به جستجوی سرزمین های کشف نشده نرفته و دریچه ی جدیدی را به روی انسان نگشوده است .»

تمرین این بود که در کامنت از خوش بینی بنویسیم ، البته خوش بینی مفهومی است تعریف شده در «روانشناسی مثبت گرا» و در کتابی کریستوفر پترسون با عنوان :« فضائل و توانمندی های شخصیت » بسیاری از مفاهیم روانشناسی مثبت را تعریف علمی کرده ، مفاهیمی چون :« خوش بینی ، امید ، معنویت ، خلاقیت، کنجکاوی، آزاداندیشی، عشق به یادگیری، ژرف‌نگری، شهامت، پشتکار و...»

به یاد پدر افتادم و چیزی که از او باری شنیدم .
پرسیدم :« بابا...وقتی می رفتید جنگ ، چه حسی داشتید ؟ »( یعنی زمانی که آژیر زده می شد، سوار بر هواپیماها می شدید و می رفتید برای درگیری. »
با خونسردی جواب داد :« تفریح ! »
احتمالا بتوان این را مساوی دانست با خوش بینی ...

به تابلوی روی دیوار نگاه کردم ، هوا تازه روشن شده بود . دو تابلو بود، تابلوی پایین، پدر کنار هواپیمای اف -4، نظامی نشسته بر زمین و تابلوی بالا، پدر کنار «امیر نصیرزاده» فرمانده نیروی هوایی نشسته برای ویلچر. عکسی بود از ملاقاتی که در آخرین روزهای پدر روی داد و پدر خوشحال بود ...

بعد ذهنم مرا یاد چیز دیگری انداخت . دوستی داشتم که معمولا با او نزد برخی افراد سیاسی می رفتیم. جوان بودم و کنجکاو . در آن روزهای جوانی ، شاید نزدیک به 10 سال پیش ، گاهی به ستادهای انتخاباتی هم سری می زدیم . افرادی را می دیدم مطمئن که به ظاهر در حال گفتن حرفهای مهمی هستند. دقیقا نمی دانم چرا فکر می کردند این قدر حرفهایشان مهم است و تاثیر گذار ، ولی در آن زمان نمی دانستم که منطق های ضعیف و استدلال های سست و ذهن های ضعیف را می توان در پرسونای اطمینان در سخن گفتن پنهان کردن ... امروز گاهی در خلوتم به آنها می گویم :«چرند...»

احتمالا این افراد تاثیرگذار، این روزها در خیلی از نقاط خاص هم باشند، شاید هم نباشند که امیدوارم نباشند...افرادی که آمده بودند از برای قدرت، افرادی که به قول شهید چمران بی تقوا هستند، چون کاری را می پذیرند که در آن تخصصی ندارند ...

شاید هم با نگاه پترسون باید به سراغ شان رفت ، شاید هم خوش بین هستند. ولی ساده دلی اندکی با خوش بینی متفاوت است . نمی خواهم به شرایط امروز کشور اشاره کنم که احتمالا افرادی بی تخصص بر کارهایی مهم نشسته اند، فقط احتمالا ...چون حکومت داری ما بسیار پیچیده تر از آن است که گمان می رود و تحلیل گران آن سوی مرز، در حال ساده سازی آن هستند، ساده سازی که پیچیدگی و لایه لایه بودن را نادیده می گیرد. 

تداعی هایی بود که بر ذهن عبور کرد ...