
در تمام روزها و دقایقی که این اصطلاح : «روانشناسی زرد» را می شنیدم، همیشه به این فکر می کردم که این کلید واژه می تواند از کجا نشئت گرفته باشد .
یاری ای جستم از و آن را آنجا جستجو کردم، چرا که این کلید واژه(روانشناسی زرد) عموما واژه ی رسیدگی پذیر و تعریف شده ای نیست. حتی اگر این واژه را به زبان انگلیسی به صورتهای مختلف در گوگل جستجو کنید، جز «روانشناسیِ رنگ زرد»، نتایج دیگری را در صفحه اول به همراه نخواهد داشت و به نظر می رسد که این کلیدواژه، کلیدواژه ای ژورنالیستی است و احتمالا مختص خود ما ایرانیان باشد و احتمالا اصطلاحی جهانی نیست.
«روانشناسی زرد» را در google trend جستجو کردم و کلید واژه ای جالب را به من معرفی کرد :"Pseudoscience" یا ترجمه ای که از آن صورت گرفته :"شبه علم".
به صورتی دیگر می توانیم بگوییم که کلام شبه علمی کلامی است که گوینده تلاش دارد با استفاده از واژه ها و اصطلاحاتِ به ظاهر علمی، موضوعی غیر علمی را توجیه کند و به استدلال برساند.
پس شاید بتوان گفت احتمالا موضوعیتی که بسیاری حتی برخی روانشناسان آن را با عنوان روانشناسی زرد عنوان می کنند، در واقع روانشناسی شبه علمی است. ولی مشکلی این وسط پیش می آید. بسیاری از نظریات حوزه ی روانشناسی همانا غیر علمی هستند، اشاره ام از غیر علمی بودن به "" فیلسوف علم است و آن چیز که ایشان آن را غیر علمی می نامد و عنوان می کند هر چیزی که نباشد همانا علمی نیست ... پوپر به سراغ فروید هم رفت و روانکاوی او را شبه علم عنوان کرد، چرا که فروید ادعا می کرد "ضمیرناآگاه" را کشف کرده است و کار او کاری علمی است. از آن سو پوپر یا پاپر در سال 1968 روانکاوی را یک شبه علم در نظر گرفت زیرا از فرضیه هایی درست شده بود که تکذیب آن از طریق تجربی ممکن نبود (ابطال ناپذیر بود).
همین موضوع نشان می دهد که در حیطه ی روانشناسی، علم و غیرعلم زیاد معنایی نمی یابد، چه بسا که نظریاتی کاملا بر اساس روش علمی استوار نیستند ولی هدف درمان را محقق می کنند و از سویی دیگر، هر چیزی که غیرعلمی باشد، لزوما به معنای بی ارزش بودن آن نیست و البته با نگاهی دیگر می توان گفت که علمی بودن می تواند معرفت بخش بودن هم لحاظ شود، چه بسا که آن رای، رایی از پوپر بود، نه تمامی فیلسوفان علم و در کنار آن باید گفت که دوستی دارم دانش آموخته ی دکترای فلسفه علم از کشور کانادا و در گفتگوهایمان عنوان می کرد که پاپر محبوبیتی عجیب در بین ایرانیان دارد و البته زمانی در غرب هم همین طور بود، ولی هم اکنون آرای فیلسوفان دیگری هم در حوزه ی علم مدنظر قرار می گیرد که متاسفانه از این بیشتر مطالعاتی در این حوزه نداشته ام .
به نظر می رسد تا اینجا به این نتیجه رسیدیم که نمی توان برای روانشناسی ها یا بهتر بگوییم رویکردهای غیرعلمی کلیدواژه ی روانشناسی زرد را استفاده کرد.
اما سوال بعدی ، کلید واژه ی روانشناسی زرد از کجا می آید ؟
احتمالی که من دادم ، این اصطلاح تغییر یافته کلیدواژه ی روزنامه نگاری زرد است. اگر کلیدواژه ی yellow joualism را در گوگل جستجو خواهید کنید، شاید بهترین نتیجه را بتوانید در ویکی پدیا بیابید که عنوان می کند :
خبرنگاری زرد به خبرها و خبرنگارانی اطلاق میشود که پایشان را از اصول حرفهای و اخلاقی روزنامهنگاری بیرون گذاشته و در مورد موضوعاتی مانند رسوایی و تهمتهای جنسی، دلالی تهمت و شبهه وارد کردن به دیگران یا دستآویز کردن موضوعات احساسی برای سوءاستفاده از آنها، اطلاق میگردد که به صورت نیمه تعریف شدهای توهین ناتمام (not quite libel) لقب گرفتهاست. اصطلاح خبرنگاری یا روزنامهنگاری زرد بهطور گسترده روشی غیراخلاقی است و برای فریب مورد استفاده قرار میگیرد. در انگلیسی، این اصطلاح عمدتاً در ایالات متحده کاربرد دارد و در انگلستان این اصطلاح تقریباً معادل است.
این اصطلاح در سالهای مابین قرن 19 و 20 ابداع شد و در درگیری بین دو روزنامه، آنها یکدیگر را با این اصطلاح فحش می دادند !
احتمالا در سالهای دور روزنامه های زرد را به یاد دارید که چقدر مشهور بودند و چقدر هم خوب به فروش می رسیدند. چنین تیترهایی هم داشتند :« خفاش شب هوشی بالاتر از مردم عادی دارد ! »، «لاله و لادن می میرند!» و تیترهایی شبیه به این . عموما این تیترها طوری انتخاب می شوند که هیجان انگیز هستند ولی زمانی که مقاله یا یادداشت را می خوانید محتوای مطلب ربط زیادی به تیتر انتخاب شده ندارد.
با این تعاریف می توان گفت که احتمالا روانشناسان زرد یعنی افرادی که در حوزه ی روان مشغول به کار هستند، ولی تیترهای زردی را برای معرفی محصولات یا خدمات شان بر می گزینند. مثلا :« شکست های عاطفی را فراموش کنید ! » ، « چگونه دیگر به من خیانت نشود ! »، که بخوام زردترش بکنم مثلا اینطوری می شود :« مخ همه را در سه سوت بزنید ! »، « چگونه بهترین شریک عاطفی دنیا را پیدا کنم .» و...
ولی باز این اصطلاح :«روانشناسی زرد» گویا نیست ...اصطلاحی در زبان انگلیسی داریم با عنوان یا روانشناسی عامه پسند. این حیطه ، حیطه ای است به نظر روانشناسانه و کاملا علمی و اثبات شده که چیزهایی شبیه به این در آن گفته می شود :« موسیقی موتزارت شما را باهوش می کند. » ، « شما فقط از ده درصد مغز خود استفاده می کنید .»، « با قدرت های ناخودآگاه ، همه کار می توان کرد ! » و...
افرادی که در این گونه از روانشناسی کار می کنند، معمولا افراد زبده و شناخته شده به خاطر اعتبار علمی یا مقالات و نظریات شان نیستند، معمولا این افراد هدف اصلی شان شهرت ، تجارت و کسب ثروت از طریق تاثیر بر عامه ی مردم است .
تمام مطالبی که خدمت تان عرض کردم از آن سو بود که من آنطور که از استادان و معلم هایم چون آموختم ، معمولا به این فکر می کنم که این اصطلاح دقیقا به چه معنی است ؟ این کلید واژه از کجا می آید ؟ و به قول دوست و معلمم ، واژه باید رسیدگی پذیر باشد، بتوان آن را تعریف کرد، وگرنه ارزش خاصی نمی توان برای آن قائل شدو در این روزها به مرور از روان شناسان این کلیدواژه را شنیدم و اخبار صداوسیما هم برای معرفی افرادی که روان شناس نیستند و کار روان شناسی می کنند و از سوی سازمان نظام روان شناسی و مشاوره اسامی آنها منتشر شده همین اصطلاح یعنی روانشناسان زرد را به کار برد که یعنی افرادی که به کار روانشناسی زرد مشغول هستندو البته درک شدنی است که عده ای از روان شناسان از این افراد عصبانی و شاکی باشند و به این افراد حمله کنند که می تواند نوعی پالایش یا کاتارسیس را در آن به نظاره نشست . بیش از این نمی گویم، چون قصد دارم در یادداشتی جداگانه به تحلیل رویدادهای این روزها بنشینم و از نگاه خودم آن را تحلیل و بررسی کنم و سوالهایی را مطرح کنم و تلاش کنم با دیالکتیک هایی پاسخ هایی را هم به تشریح بنشانم.
مدت زمان نوشتن یادداشت : حدود سه ساعت و سی دقیقه .

در صورت کپی برداری از مطالب و ذکر نام نویسنده وبلاگ مرا خوشحال خواهید کرد اگر نام وبلاگ یا نویسنده را آخرش بیاورید... می دانید، اینطوری شاید انگیزه ای برای دیگرانی باشد که همیشه دوست داشتند نوشتن مداوم را آغاز کنند.بیاییم به حقوق معنوی یکدیگر احترام بگذاریم.قلم را احترام نهیم و نویسندگی ( و نه انسان نویسنده ) را والا گذاریم ...