زندگی همیشه همانطور که ما می خواهیم نخواهد شد

خرید بک لینک

تلاش دارم به مانند گذشته که گاهی هر روز مطالبی را در این خانه مجازی می انگاشتم، مطالبی را با شما به اشتراک بگذارم . فعلا که تابستان است و خلق من در تابستان اندکی بالا می آید و خلاقیت گل می کند و بعدش که پاییز و زمستان می شود، دوباره به هادس و دنیای زیرین می رویم . 

با داشته هایی که از زندگی به دست آوردم ، به این رسیدم که زندگی همانطور که می خواهیم نخواهد شد. شاید این حقیقت از آن سو باشد که ما موجوداتی قابل تغییر هستیم و دائما در کشاکش از این رو به آن رو شدن قرار داریم، چون کشتی می مانیم که ناخدا هم دارد، ولی ناخودآگاهی هم دارد که کشتی را هدایت می کند. به قول یونگ جایی شبیه به این را گفته بود که ناخودآگاه تا زمانی که به آگاهی نرسیده باشد ، همانا جبری است که در آن می زییم. اما سوال مهم آن است که پس اختیار ما چگونه است ؟ آیا اختیار مثلا این است که من فلان رشته یا فلان شغل یا فلان شخص را دوست دارم ؟ 
در روزگار نوجوانی، روزی در پذیرایی منزل مشغول درس و مشق بودم ( با اینکه من نوجوان درس خوانی نبودم، کتاب خیلی دوست داشتم، اما درس را نه زیاد) زیرنویسی در تلویزیون آمد که هنرستان صدا و سیما در رشته هایی مثل بازیگری ، هنرجو می پذیرد. تصمیم گرفتم که بروم هنرستان صدا و سیما و بازیگری بخوانم . اقوام و خانواده جمع شدند ( گویی کار دیگری نداشتند ! ) و شروع کردند به نصیحت کردن من که :« آقا جان ! الان این ساعت خوشی ها [1] گل کردند ! بیخیال ! آخر بازیگری هم شد رشته ! » خلاصه بیخیال شدم ...سال بعد که فکر می کنم روزگار اول دبیرستان بود، تصمیم گرفتم بروم  کامپیوتر بخوانم، متوجه شدم تمامی هنرستان های کامپیوتر همگی غیرانتفاعی هستند، ما هم که کامپیوتر نداشتیم و آن روزها کامپیوتر گران بود و هر کسی توان خریدش را نداشت. البته این تصمیم من برای کمک به معیشت خانواده هم بود ، چون پدر تازه بازنشست شده بود و وضع اقتصادی خوبی نداشتیم، برادرم هم به یکی از گران ترین دبیرستان های غیرانتفاعی تهران ، دکتر حسابی می رفت . پس مردانگی کردیم و باز بیخیال شدیم . رفتیم به سوی رشته برق که فکر می کردم خوب است و البته به اندازه بازیگری و کامپیوتر به آن علاقه نداشتم. وقتی چند ترم گذشت ، فهمیدم که هیچ علاقه ای به این رشته ندارم . نمی دانم چرا همانجا تغییر رشته ندادم و باز این راه را ادامه دادم . البته اکنون می فهمم که علاقه ای از طرف من وجود داشت ، چند تابستان به سیم کشی ساختمان رفته بودیم و فکر می کردیم برق یعنی همین! و به همین سادگی است ! و فرمول های پیچیده ی مدار و ماشین های الکتریکی و تحلیل مدارهای الکتریکی و الکترونیک را نایده گرفته بودیم ! 

خلاصه روزگار گذشت تا اینکه کلی بدبختی و فشار سرمان هوار شد و از همان روزهای جوانی شروع کردم به خواندن روانشناسی ، در ابتدا با رابینز شروع شد و الان به یونگ و روانکاوی و لکان کشیده شدم . 
قصدم آن نیست که خاطره نگاری زندگی ام را در اینجا بیاورم. حالا ما کی هستیم که بخواهیم صحبت از زندگی مان کنیم ! فقط این را بگویم که قطار زندگی ام تا اینجا کشید که رسیدم به رشته برق صنعتی در دانشگاه و انصراف دادم. البته بعدها فهمیدم که مشکل بزرگی که من توان ایستادگی بر یک راه را نداشتم همانا ADHD و بعد دو قطبی بود . البته روانپزشکم می گوید دقیقا نمی توان فهمید که آیا ADHD است که بدل به دوقطبی شده، یا دو قطبی بوده که فراهم آورنده ی ADHD  شده . ولی اگر مثل این روزها کمی منطق در سرم بود، احتمالا برق را به هر ضرب و زوری پایان می دادم ( نمی دانم چرا ، شاید به درد درجه ام در خدمت می خورد وشاید اگر دیرتر به خدمت می رفتم به قانون معافیت دو فرزند می خوردم و به خاطر جبهه ی پدر معاف می شدم ) . 
ولی چیزی را این روزها به واسطه مطالعات و تجربیاتم درک کرده ام . آنهایی که می گویند ما از کودکی می دانستیم مثلا می خواهیم فلان کاره شویم و آن شدیم ، احتمالا از رشد فردی کافی برخوردار نشده باشند. چیزی که ما در کودکی و نوجوانی به آن باور داریم، معمولا به دست آمده ی خانواده ، جامعه و سایه های ماست و اگر اندکی روی روان واکاوی شود و ارتباط هایی با ضمیر ناآگاه ( همان ناخودآگاه ) به دست آید، بخش های دیگری از شخصیت رخ می نماید. بخش هایی که می پنداشتیم هیچ خبری از آنها نیست و سایه ها درون خود نور دارند و طلا دارند و همان طلاها ما را به سمت دنیاهای جدیدی رهنمون می شود. منظورم آن نیست که کسی که می خواسته مثلا پزشک شود ( گویی در ناخودآگاه من علاقه شدیدی به پزشکی هم هست ! ) و اکنون پزشک شده ، کارش زار است و باید رشته اش را عوض می کرده . سوال این است که در کنار مثلا پزشکی یا وکالت ( به حقوق هم علاقه دارم ! ) آیا علاقه های دیگری هم در زندگی دارد ؟ آیا آنها را دنبال می کند ؟ یا فردی تک بعدی و یک رشته ای است که مورد علاقه ی مسوولین وزارت علوم و سازمان سنجش واقع شده است . 
در مورد انصرافم از دانشگاه بخشی را فراموش کردم که شاید جالب باشد. مدتها به این فکر می کردم که من علاقه ای به این رشته ندارم . روزی در قهوه خانه ای در جلوی دانشگاه مشغول به خواندن کتاب " عشق رقص زندگی " اشو بودم . شاگرد از استاد می پرسد : «استاد افسرده ام ! » استاد می گوید :« احتمالا کاری را در زندگی ات مشغول به انجام هستی که علاقه ای به آن نداری .» به ناگهان گویی دلیل حال بدم را در این کتاب یافته بودم، چون یادم هست که اولین روان درمانگر که پیش آن رفتم و دکترمحمد نام داشت به من گفت :« احتمالا تو در کتاب ها به دنبال درمان خودت هستی .» و اگر این روزها بود به فردی چون خودم می گفتم :« اشکالی ندارد، اوشو بخوان ، ولی پیش روانپزشک هم برو. » روانپزشک خوبی چون دکتر قلعه بندی که می توانم بگویم بسیار به ایشان ارادت دارم ، روانپزشکی که الهام را هم در نگاهش به انسان امروزی می پذیرد و نگاهی زیستی و متریالیستی صرف به انسان ندارد . مسئله ای که برخی از عرفان دوستان این روزهای ما دارند این است که فراموش می کنند تحت جبری به نام مغز، فیزیولوژی و ترشحات هورمونی قرار دارند و گاه می اندیشند اصلا مشکل از همین ذهن است و باید از آن فاصله گرفت و ضربه های سنگینی به خودو اطرافیان شان وارد می کنند. انسانی می شوند تک ساحتی . 

مسئله ای را مطرح می کنم که شاید برخی اهالی عرفان و علاقمندان تصوف را خوش نیاید. و البته ناگفته نماند که خودم هم علاقه ویژه ای به عرفان و تصوف دارم ، ولی چند ماه پیش بود که در حال خواندن منطق الطیر عطار نیشابوری بودم .حکایت یکی از عارفان خواندم و با خویشتن اندیشه کردم که می توان نحله هایی از افسردگی را در او یافت و البته شاید بتوان گفت که او در سلوکی که می جسته به نوعی به دنبال درمان هم بوده ، ولی شاید اگر امروز بود و احتمال رجوع به روانپزشک وجود داشت، چند میلی گرم دارو می توانست حال مغز او را بهتر کند و شاید پس از آن او بهتر می توانست به دنیای روحانی خویش بپردازد.

ببخشید ، انگار نتوانستم نخ تسبیح این یادداشت را کنار هم نگه دارم و باز جریان سیال ذهن ما را به این سو و آن سو کشاند ، جریانی که می شود آن را نزدیک به تداعی آزادهای آنالیزان ( مراجع ) در اتاق روانکاوی دانست . 

1 - برنامه ای طنز در آن سالها از تلویزیون دوران ضرغامی یا شاید لاریجانی پخش می شد که نامش " ساعت خوش " بود و کارگردان آن مهران مدیری بود . 
 

تحلیل های ذهن من ...

ما را در سایت تحلیل های ذهن من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 131 تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 2:50

صفحه بندی