
گاه ترس آن داری که از یک موقعیت پر اضطراب عبور کنی . انسان کهن نیز چنین بود. زمانهایی که قصد داشت از یک رودخانه عبور کند، بیم آن می رفت رودخانه طغیان کند و او به ناگاه میانه ی آن گیر افتد. آخر راه بازگشتی نبود...اگر یک رود طغیان می کرد، باید تا پایان طوفان که شاید چند هفته به طول می انجامید، آنجا صبوری می کرد تا رود آرام گردد و اگر میانه ی دو رودخانه گیر می افتاد، ممکن بود از گرسنگی تلف شود. کارل گوستاو یونگ معتقد بود که این ترسی دیرین در میان ما انسانهاست، پدیده ای که آن را در کتاب «سمینار یونگ...
ادامه مطلب
چند روز پیش تلاش داشتیم تکلیف خودروی شخصی را روشن کنیم ، زیرا پس از آنکه پدر فوت کرد، ماشین باید انحصار وراثت می شد و وراث جهت این واقعه پا پیش نمی گذاشتند، بنابراین مجبور شدیم ماشین را با مهریه ی مادر سند بزنیم و به نام در آوریم ...خلاصه آنکه sms ثبت آمد که بروید ماشین را تحویل قانون یعنی پارکینگ نیروی انتظامی دهید. بماند که چقدر این پروسه نامعلوم بود.بار اول به کلانتری محل رفتیم و گفتند :«باشد، ماشین را بیاورید، سرباز می دهیم بخوابانید...» رفتیم و ماشین را آوردیم. این دفعه مسوولی دیگر از همان ...
ادامه مطلب