
xa0 xa0 می خواهم کمی از مرگ بگویم شاید دلهایمان کمی بارانی شود ودر این روزهای پاییزی که وسعت زندگی گاهی زیبایی مرگ را فراموش مان می کند اندکی بباریم. هشت سالم بود که یک روز بعد از ظهر در اردیبهشت ماه از خواب بیدار شدم و دیدم مادر عجیب می گرید ، وقتی وار...
ادامه مطلب