عصرگاهی با جنگاوران...

خرید بک لینک


نوشتاری از دکترشروین وکیلی "

عصرگاهی با جنگاوران...
نشست اندیشهی زروان در آدینهای که گذشت میزبان چند تن از امیران و فرماندهان ارتش ایران بود که در جریان جنگ با عراق نقشی چشمگیر و حساس ایفا کردند. سرهنگ جانباز علی قمری، فرماندهی نیروهای زمینیای که دفاع از شلمچه و خرمشهر را بر عهده داشتند و نخستین فرمانده ایرانی بود که در برابر ضربهی هجوم عراقیها به مقاومت پرداخت؛ امیر جانباز ناخدا هوشنگ صمدی که فرماندهی نیروی دریایی مستقر در جنوب ایران بود و با گردان تکاورانش به یاری سرهنگ قمری رفت و این دو با هم دفاع حماسهآمیز سی و چهار روزهی خرمشهر را سازمان دادند. امیر خلبان کاپیتان محمود ضرابی که فرماندهی بخش مهمی از عملیات هوایی در ماه نخست جنگ را در جبههی غرب بر عهده داشت و در عمل نیروی هوایی عراق را در همین مدت کوتاه از بین برد، خلبان جانبار و آزاده کاپیتان محمد صادق قادری [1]که بمباران مشهور پالایشگاه بغداد را به انجام رساند و علاوه بر این اعلامیههایی را هم بر پایتخت صدام فرو ریخت و در راه بازگشت در نخستین روزهای جنگ اسیر شد. دریغم میآید این نکته را دربارهاش نگویم که اهالی بغداد بیست و هفت استخوانش را در همان ابتدای دستگیریاش شکستند و هفت سال از دوران ده سالهی اسارتش در عراق را در وضعیت فلج گذارند، اما آن روزی که مهمان ما بود تندرست و نیرومندتر از ما مینمود و بیشک جنگاورتر و دلیرتر از بسیاری از دلیرانِ حاضر. و همچنین امیر خلبان کاپیتان صالح افشار تویسرکانی که هم استاد دانشگاه پرواز بود و هم شعر حماسی نیکو میسرود و پهلوانان قدیم ایرانی را به یاد میآورد که زیبا و شیوا و منظوم رجز میخواندند و سزاوار و دلیرانه میجنگیدند. آدینهای که گذشت بیشک یکی از شورانگیزترین نشستهای حلقهی اندیشهی زروان بود، در حضور بازماندگان جریانی به راستی حماسهآمیز و افتخارآفرین، که غیابِ همرزمانشان را خیلی ساده با این جمله بیان میکردند که «هرکس که اسمش را بردم و اینجا نیست، خدا بیامرزی برایش بفرستید!»
همنشینی با این بزرگان و شنیدن گفتارهای مهرآمیز مردانی بزرگ که قهرمانیهایشان با گمنامی پاداش گرفته بود، هم مایهی سرافرازی و مباهاتمان بود، و هم سرچشمهی اندیشهمان. نخست این اندیشه که اگر این صدها هزار تن مرد دلیر و جنگی در این فاجعهی بزرگ کشته نمیشدند، آیا کار جامعهی ما امروز به اینجا میکشید؟ و دیگر اندیشه دربارهی جنگی که امروز برپاست و نابینایان از آن غافلند. که اگر این نبرد از قلمرو یمن و آسورستان به اندرون ایرانشهر کشیده شود، چند تن پهلوان از این دست در میدان باقی مانده که مانند سی سال پیش مرزهای این ته ماندهی تمدن ایرانی را در برابر هجوم درندگان پاسداری کنند؟

___________________________________

1 - در صف بالا، اولی ایستاده از چپ.
اینطور که پدر خیلی تند برایم بازگو نمود، آزاده قادری گویا سنی بوده اند... شبی گویا خوابی می بینند و به عراقی ها می گوید که او را ببرند برای دیدار حرم مطهر حضرت ابولفضل ... و آنجا بود که گویا ایشان شفا یافتند...
برای شنیدن خاطره ی آزاده ی بزرگوار قادری روی لینک زیر کلیک کنید.


خاطره ی شفای خلبان جانباز آزاده "محمدصادق قادری"



تحلیل های ذهن من ...

ما را در سایت تحلیل های ذهن من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 164 تاريخ: جمعه 2 مهر 1395 ساعت: 11:46

صفحه بندی