وقتی جای زخم میماند - 26 تیر ، روزنامه ی صبح همدلی

خرید بک لینک

وقتی جای زخم میماند

شاهین سلیمانی u202a-u202c «زخم» را اندیشه میکنم و بعد برایم رنگها جان میگیرند، منظورم زخمهایمان است. همان زخمها که سالها برداشتیم ودم برنیاوردیم و تلاش کردیم. و زمانی که انسان زخم برمیدارد چه زود بزرگ میشود و ما دو ساله بودیم که زخم های جدیدی بر ما جان گرفت. به قول حاج کاظم در فیلم «آژانس شیشه ای» که گفت :
«...ایام ایام جشن بود، جشن غیرت! همه تو اوج شادی بودند که یهو یک غول حمله کرد به این جشن...اما پیر مراد جمع گفت: باید تازه نفس ها برن به جنگ غول... قرعه به نام جوونا افتاد...»
یادی می کنم از شهیدان سرلشگر خلبانان «همایون حکمت» و «سیروس کریمی» که مادر در یادش میگفت :«تازه ازدواج کرده بود.» خاطرم هست وقتی برای اولین بار پدر شرح واقعه میکرد بغضی گلویش را میفشرد، اما نظامیها آموختهاند راحت اشک نریزند، پس به مانند همان روزها اشکها را فرو خورد و گفت:
« ناجوانمردانه به شهادت رسید.»

جنگنده F-4 ایرانی(کابین جلو سروان«همایون حکمت» کابین عقب سروان «سیروس کریمی»)هواپیمایی عراقی را رهگیری (intercept) میکرد. هواپیمای جنگنده عراقی به سمت مرزهای آبی عربستان فرار کرد[1] . ناگهان جنگندههای F-15 سعودی بدون اخطار قبلی به ایشان حملهور شدند. بعدها معلم خلبان آمریکایی (کابین عقب یکی از هواپیماها-خلبان های سعودی در حال آموزش بودند) در مصاحبهاش گفته بود: «به هواپیمای ایرانی (بابت ورود به مرزهای آبی کشور عربستان ) اخطار داده نشد» و ایشان را بدون اخطار قبلی مورد هدف قرار دادند.
و پدر وقتی میگفت:« اف -15ها ریختند سرش... » زخمها را به نظاره نشسته بودم. به این فکر میکردم که چطور انسانها چنین زخمهایی را حمل میکنند و زنده میمانند. این خاطره را مرحوم خلبان «داریوش خاکنگار» برای پدر تعریف کرده بود که اتفاقا هواپیمای او هم هدف دو موشک از طرف جنگندههای آمریکایی در همان عملیات قرار گرفته بود، اما جان سالم به در برد و اما بعدها «سرگرد داریوش خاکنگار» روزی در حال عبور از خیابان بود که در حادثهء رانندگی جان سپرد. در اتوبان مدرس برای خرید گل از خودرو پیاده میشود که جوانی او را زیر میگیرد.

میبینید ساده است ...عقابی در آسمان زنده میماند و بعد روی زمین مرگ او را انتخاب میکند. گویا مرگ هر زمان ما را به انتظار نشسته است و بعد ... زخمهایمان که زنده هستند تا وقتی جان سپریم وشاید آزادی که هدیه مرگ به ما باشدو زخمها که تا پایان همسفر هستند.
این روزها حرفه ی من همین است. کارم شده است هدیه گرفتن زخمهای روزهای خلق حماسه، باشد که رنجهایمان این میان کمرنگ شوند. روزهایی که جانانه بودیم و زخم میخوردیم و جراحت برمیداشتیم و هیچ نمیگفتیم و دلهایمان که بزرگتر میشد. جانبازی میگفت: « وقتی پرستار بانداژم را عوض میکرد برایش عجیب بود که دردی حس نمیکنم. آخر پانسمان تا درون کتف من ادامه داشت، نمیدانست که این درد در مقابل دردهایی که در جبههها دیدیم هیچ است ...» ودردهای ما جاودانهمان میکند و زخمهای ما میتواند راه نشان دهد، اگر بخواهیم و به پندهایش گوش فرا دهیم. زخمها معمولا حرفهایی دارند عمیق و دلنشین برای جان. خوب میشوند اما جایشان میماند. با نگاهی به آنها میتوان خیلی چیزها را به یاد آورد، از خیلی چیزها نترسید، واز خیلی چیزها عبور کردو خیلی چیزها را قدردان بود.

1- معمولا جنگندههای عراقی از مرز کشور عربستان برای فرار سود میجستند.

لینک گزارش :
http://www.hamdelidaily.ir/?newsid=34213

+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۶/۰۵/۰۶ساعت 14:1 توسط شاهین سلیمانی |
تحلیل های ذهن من ...

ما را در سایت تحلیل های ذهن من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 146 تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 8:51

صفحه بندی