امروز کاری خوب انجام دادم و اتفاقا برای اینکه ریا هم شود مجبور به تعریف کردن آن هستم !
برای ناهار به "هایدابرگر"ی سر خیابان مطهری - ولی عصر رفته بودم. وقتی ساندویچ ما حاضر شد ( فیله مرغ بود جاتون خالی ! ) بچه ی کوچکی از همین کودکان فال فروش به درون مغازه آمدو کنار میز من ایستاد و گفت :« آقا یدونه فال بخر ! » من هم که همیشه از این اتفاق و آمدن دستفروشان به درون مغازه ها، دقیقا وقتی که تو مشغول به غذا خوردن یا چیز دیگری هستی خیلی بدم می آمد خیلی جدی با لحنی انگلیسی به کودک گفتم :« دیگه وقتی کسی داره غذا می خوره، اینطوری نیا سر میزش!» بعد به پسر بچه گفتم :« ببینم...غذا می خوای ؟ » گفت : «از این ساندویچ ها می خوام ...» به فروشنده گفتم : « بهش ساندویچی را که می خواهد بدهید ... » ( الان شبیه آدم خوب های داستان دیوید کاپرفیلد شایدم الیورتویست ! لردی دست ودلباز در مقابل یک حومه ی لندنی ! ) فروشنده به پسر ساندویچ را داد. پسر از مغازه در حال بیرون رفتن بود که گفتم :« نوشابه نمی خوای ؟ » گفت : « نه! ... دوغ می خوام !» یک دوغ هم بهش دادم و همون موقع از ساندویچی زدم بیرون و دیدم شاد و شنگول داره به اون یکی بچه ی دستفروش با لخند نزدیک میشه! (...مثبت فکر کنی ، می خواست باهاش غذاشو قسمت کنه )
وقتی اومدم خونه دیدم که من یک کار خیلی ساده انجام دادم ...هر چند شاید رفتارشناسانه نگاه کنیم و این کودک را با موش ها و قورباغه ها و گوریل ها ! مقایسه کنیم، احتمالا این رفتار باعث پاداش در مغز او بشود و ترشحات مغزش در آن لحظه به پاسخ بیرونی تحریک شود و این رفتار در او تقویت گردد !
اما وقتی نگاه می کنم، می بینم که من انتخاب های دیگری هم داشتم ...
مثلا عصبانی بشم، تو خودم بریزم و شروع کنم با خودم نق زدن : « این چه مملکتی است ! این همه پول نفت چی میشه ! پس شهرداری داره چه کار می کنه ! ، پس مالیات های ما کجا میره ! » و این دور باطل ادامه پیدا کند. (چه بسا که هر ذهن عاقلی می داند که در حال کشور در حال توسعه ای، حتما چنین صحنه هایی هم یافت میشود.) گاهی این انتخاب، انتخاب یک روشنفکر است ! مسئله ی روشنفکرها گاهی در این است که آنها زیاد فکر می کنندو کمتر عمل می کنند و به مانند انسانهای عادی زیست نمی کنند ! آنها با همه فرق دارند...ماری لوئیز فون فرانتس در مورد روشنفکری که این گونه عمل می کند لفظ "نوجوان ابدی " را به کار می برد. البته مراد روشنفکرانی است که زندگی را می خوانند و فکر می کنند و عمل نمی کنند !
بعد که به خانه آمدم به یاد " شیخ رجبعلی خیاط " افتادم ( همذات پنداری را حال کنید ! ) ...دیدم نگاهی که کسی که در پی عرفان است به دنیا دارد ، یا کسی که در پی شناخت خودش است نگاهی است اینطور که : « من چه باری می توانم از روی دوش این دنیا بردارم ... » اما گاهی اوقات فکر کردن می شود مکانیزمی دفاعی جهت منفعل تر شدن و تقویت بی حرکتی و بی کنشی ...
فکر می کنم من امروز یک " کنش گر " بودم تا فردی واکنش گرا !
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۶/۰۵/۳۱ساعت 1:54 توسط شاهین سلیمانی |
تحلیل های ذهن من ...
ما را در سایت تحلیل های ذهن من دنبال میکنید
برچسب: گرایی,مقابل,واکنش,گرایی, نویسنده: بازدید: 121 تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 18:42