پل هایی که باید احداث شود

خرید بک لینک
پنج شنبه - نهم شهریور 1396 - روزنامه همدلی

پل هایی که باید احداث شود

شاهین سلیمانی- در لحظهای که این یادداشت را به نگارش در میآورم، میدانم که اندکی عصبانیت در من وجود دارد.نوعی عصبانیت خودآگاه.هفته پیش به ملاقات یکی از اقوام در بخش اعصاب و روان بیمارستان یکی از بیمارستانهای تهران رفته بودم. چیزهایی که به نگارش در میآورم صرفا تحلیل من از شرایط درمان روان در کشور ماست که میتواند تماما هم درست نباشد، هر چند بر اساس داده هایی است که گاهی اوقات از طرف درمانگران و دانشجویان رشته روانشناسی به من میرسد، به علاوه مشاهدات عینی خودم. اوضاع بخش خوب بود، اما موضوعی که میخواهم بدان بپردازم چیز دیگری است. وقتی به دیدار بیمارمان روی تخت بیمارستان رفتم، احساسم این بود که این بیماران به نوعی رها شدهاند؛ نه اینکه پزشکان بخش به حال ایشان بیتفاوت هستند، منظور من پیشبرد امر درمان برای ایشان است. با بیمارمان که دچار افسردگی شدیدی بود و چند باری هم اقدام به خودکشی کرده بود گفتوگو کردم و گفتم :« به این فکر کن که چقدر آدم مانند خودت هستند که میتوانی به آنها کمک کنی...قدر روزهایی که روی این تخت هستی را بدان، همه چیز را بنویس و یادت باشد که خیلی از نویسندگان و فیلسوفان بزرگ از روی همین تختهای درمان برخواستهاند ...» بعد به او رمان «ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد » را پیشنهاد دادم که گفت :«چند باری آن را خواندهام»بعد از اینکه از بیمارستان بیرون آمدم، زیر درختهای کاشته شده روبروی بیمارستان راه میرفتم و فکر میکردم :« این همه درمانگری که در مقطع کارشناسی ارشد سالانه فارغ التحصیل می شوند دقیقا به چه کاری مشغول هستند؟ » دوستی داشتم که فارغ التحصیل کارشناسی ارشد روانشناسیبالینی بود و میگفت : « به ما اجازه ی ورود به بیمارستانها را نمیدهند، بچههای ما که فارغالتحصیل میشوند حتی حاضر هستند بیماران اعصاب و روان را به رایگان ویزیت کنند، این تجربه بزرگی برای ایشان است.» گویا شرایط ورود به بیمارستانهای اعصاب و روان یا بخشهای اعصاب و روان بیمارستانها بسی سخت است.اما مساله اصلی اینجاست که اگر وزارت محترم بهداشت، درمان و آموزش پزشکی به دنبال بالا بردن کیفیت سلامت روان در جامعه و دانش درمان در کشوراست، فکر میکنم داستان بایستی از بیمارستانها شروع شود، چه بسا که بسیاری از بزرگان روانشناسی تاریخ از همین بیمارستانها به اسطورههای نامی روانشناسی و روانکاوی بدل گشتند. بعد از همین ملاقات بود که برای مصاحبه نزد «بهمن دان» رفتم و عبارت زیبایی به من گفت :« در زمان جنگ ما بهمن چه و به تو چه نداشتیم، همه چیز به همه کس مربوط بود». راستش یک سالی هست که روی واژه «به من چه » کار می کنم، اما متاسفم که گویا روی من کار نمیکند. تفکر من آن است که راه حل این مساله در دستان پر همت «سازمان نظام روانشناسی» به ریاست دکتر اللهیاری عزیز در کنار «وزارت بهداشت »است. خدا را شکر به یمن انتخابهای دقیقمان، این روزها یکی از بهترین وزیران را در سمت وزیر بهداشت داریم، دکتر هاشمی عزیز از مردان روزگار جبهه و جنگ هستند، از مردان جهادگری که هیچوقت نتوانست بگوید : «به من چه». تاکنون سعادت ملاقات ایشان را از نزدیک نداشتهام، اما از طریق همقطاران جهادگرشان ایشان را میشناسم مرد بزرگ و دوست داشتنی هستند، امید است به مانند همان روزها که پلهای جهادی در ساعتی روی اروندرودها بسته میشد، این بار هم چنین شود

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۶/۰۶/۰۹ساعت 14:24 توسط شاهین سلیمانی |
تحلیل های ذهن من ...

ما را در سایت تحلیل های ذهن من دنبال می‌کنید

برچسب: هایی,باید,احداث, نویسنده: بازدید: 140 تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 6:23

صفحه بندی