برای "محمدمهدی" فرزند "محمد آژند" از شهدای مدافع حرم

خرید بک لینک


دوشنبه 8 آبان، روزنامه همدلی

سلام " وبلاگ محمد کلمه مهدی " عزیزم، حالت چطور است ؟ احتمالا اکنون 12 ساله شده باشی، چرا که وقتی پدر رفت و نیامد فقط ده سال داشتی...منظورم 21 دی ماه 94 است، وقتی در "خان طومان" شهید شد و پنج ماه بعدش بازگشت.

نمی دانم در این چند کلمه چه چیز را می توانم وبلاگ برای کلمه ت بازگو کنم،مثلا از دنیای آدم بزرگها وبلاگ برای کلمه ت بگویم ؟ بگویم که گاهی آدم بزرگها چقدر می توانند کوچک باشند ؟ اما در ویدیویی که از تو دیدم می گفتی دل آرزده ای چرا که بچه های مدرسه ، گفته بودند : « خوشا بحالت! پدرت رفت و اکنون کلی پول هست که نصیب شما می شود ... »

" وبلاگ وبلاگ محمد کلمه مهدی کلمه " عزیزم، می خواهم بگویم که غم تو را اندکی درک می کنم، فقط آن مقدار را بگویم که من هم روزهایی رابه یاد دارم که پدرم نبود. بابا رفته بود با صدام بجنگد...صدامی که دوستان و رفقایش او را "سردارقادسیه" می نامیدند و در نظر داشت هفت روزه به تهران برسد، اما زهی خیال باطل... چرا که پدر من هم مثل پدر تو رفت تا نشان دهد ، اینها همگی خیالهایی است که خیلی ها وبلاگ برای کلمه ایران ما در ذهن دارند.

" وبلاگ وبلاگ محمد کلمه مهدی کلمه " عزیزم، یادم هست روزی را که پدر به ماموریت رفته بود، از رفتنش خیلی می گذشت. دلم خیلی وبلاگ برای کلمه ش تنگ شده بود، آخر من هم مثل تو، بابایی را بسیار دوست می داشتم و پدر نبودو مادر در غمی سنگین بودو من مرد خانه ای بودم که باید همه چیز را می فهمیدم. من هم مثل تو خیلی کوچک بودم، حتی از الان تو هم کوچکتر...یادم هست که دلم وبلاگ برای کلمه بوی پدرم تنگ شده بود، پس درِ کمد لباس هایش را باز کردم و خودم را برروی لباس هایش انداختم و آنجا بود که اندکی بوی پدردلم را آرام کرد ...

" وبلاگ محمد کلمه مهدی " عزیزم، بعد از آن روز که بچه های مدرسه تو را با سخنان خودشان آزردند، بازهم روزهایی خواهد آمد که از کلمات مردمان آزرده خاطر بشوی ، پس خودت را آمادهء روزهای آینده کن . وبلاگ محمد کلمه مهدی جان، شغالها و روباه ها و گرگهایی که در قصه ها می خوانی، فقط برای قصه ها نیستند، ما آدمهایی که داریم که می توانند شغال باشند، گراز باشند، روباه باشند، گرگ باشند و خیلی چیزهای دیگر باشند...اما ناامید نباش...هنوز در این جهانِ گاهی تاریک مردانی زیست می کنند که بتوانی در نور آنها امیدوار باشی و سخن خوش داری و فراموش نکنی که اگر ناامیدی هست، امید هم هست ...اگر مار هست ، حتما خدنگ هم خواهد بود.

محمد مهدی جان، پدر تو مرد بزرگی بود، کار بزرگی هم کرد. این روزها که خیلی ها حتی جرات گفتن حرف حق را ندارند و راحت دروغ می گویند و راستی برایشان افسانه ای بیش نیست، پدر تو رفت تا حق برجای بماند و راستی بتواند فرم خودش را حفظ کند .محمد مهدی ، من هم در کودکی همبازی هایی داشتم که پدر نداشتند و گاهی حتی مادر هم نداشتند. اینطوری است دیگر...برخی پدر ندارند، برخی مادر ندارند، برخی خیلی چیزها ندارند. اما وبلاگ محمدمهدی کلمه عزیزم، آدمهایی هم هستند که با اینکه هم پدر دارند و هم مادر ، اما از خیلی از فقیرترین آدمهای روی زمین هم فقیرترند. این آدمها حاضر هستند هر کاری بکنند تا شاید اندکی از فقردرونی شان فاصله گیرند... اما وبلاگ محمدمهدی کلمه عزیزم، فقیر کسی نیست که پول ندارد، فقیر کسی است که باور کرده است حقیر است و دائما سعی دارد حقارت هایش را با خیالهایی خام پوشش دهد. بله محمد مهدی، سخت ترین نداشته ی دنیا همان عزت است که خیلی ها آن ندارند.محمد مهدی، با عزت زندگی کن ...سعی کن شرافت و اصالت را چاشنی زندگیت کنی و روزی بر همه آنها که زخم زبانت می زنندو دلت را آشوب می کنند نشان دهی، می توان پدر نداشت، اما اصالت داشت ...و فراموش نکن که شهادت مرتبه ای است که هر کسی را در آن راه نیست...



تحلیل های ذهن من ...

ما را در سایت تحلیل های ذهن من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 131 تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 14:24

صفحه بندی