جنگجوی فرزانه

خرید بک لینک

جنگجوی, تازه کار شمشیرش را در هوا به چرخش در می آورد
همه را زخمی می کند، همیشه زره به تن دارد و همه را به رزم دعوت می کند...
او نمی داند چرا می جنگد ! فقط خمشمگین است و خشم بر او سوار است.
جنگجوی, پخته اما هدفش را از نبرد می داند؛ بیهوده شمشیرش را از غلاف بیرون نمی کشد،
او نیازی به اثبات هنر رزمش ندارد، چرا که امتحاناتش را نزد استادش پس داده...
سلاح او از آبدیده ترین فولادهاست، چرا که او در پرحرارت ترین لحظات زندگیش، ناگهان در سرمایی سخت فرو رفته و ترک برنداشته است...
بسیار از رزمجویان زندگیش زخم برداشته، اما آموخته که زخم زدن بر دیگران، هنر فرزانگی نیست...
گاهی خشمگین می شود، اما با تمرینهایی که از استادش فراگرفته ، تمرین می کند که او بر خشم سوار باشد، نه خشم بر او...می داند که :
《عصبانیت ذغال گداخته ای است که قبل پرتاب کردنش به دیگران ، اول دست خودت را خواهد سوزاند...》
گاهی در حین نبرد، میدان را ترک می کند؛ دیگران این کار را از ترس او می دانند،
اما او درون رزمجویان را می کاودو گاهی می داند، زمان نبرد به پایان رسیده...
در همین نبردها و سلاح انداختن هاست که او یارانش را می یابد.
معمولا تنهاست؛ ولی یاران فراوانی دارد...تنهاست، اما خلاقانه در تنهایی هایش فرو می رود و خویشتنش را دائما صیقل می زند...و می داند که مرگ، همانا منزل آزادیِ یک جنگجوست...
گاه به یاد یارانِ از دست رفته اش می افتد و می گرید، اما این اشکها را هیچ کس جز خالقش نمی بیند و می داند : 《اشک های یک جنگجو،سلاحش را برنده تر می کند...》
به دنبال مرگ می گردد و باز می داند: 《همانا آنها که خاکریز به خاکریز بر پی مرگ می گردند، مرگ با خنده ای تلخ، فراموش شان می کند...》

تحلیل های ذهن من ...

ما را در سایت تحلیل های ذهن من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 129 تاريخ: چهارشنبه 7 آذر 1397 ساعت: 20:10

صفحه بندی