بازیگری ، حضور خویشتن یا دیگری

خرید بک لینک


بازیگری, ، حضور, خویشتن, یا دیگری,

چهارشنبه ۱۴ آذر - روزنامه آرمان امروز

صبحی در روزگارِ سال 1382 بود. با مرحوم "#امیرقویدل " کارگردان فیلم هایی چون ترن ، بندر مه آلود و... مشغول صبحانه خوردن در کناره ی ساحلی در شمال کشور بودیم. مثل همیشه بحث های من و ایشان گل کرد و با آب و تاب مشغول به تعریف کردن موضوعی شدم. ناگهان در میانه بحث مرحوم قویدل که روبروی من نشسته بود گفت :« ببین شاهین ! الان عالی هستی ! خودتی ! ...من جلوی دوربین این را می خواهم...» دیالوگی بود که عجیب بر من اثر گذاشت و باعث شد تا همین امروز به آن فکر کنم. قبل تر سینمایی رخساره (تولید- سال79)اولین حضور من در مقابل دوربین 35 میلیمتری و بعد سریال دایره ی تردید(تولید سال 81 - پخش از شبکه ی یک سیما)اولین بازی جدی من در مقابل دوربین بود.
سال85 شد.شش ماهی بود از خدمت سربازی بازگشته بودم. روز14 فروردین برای خرید کتاب به میدان انقلاب،روبروی دانشگاه تهران رفته بودم که تلفن همراه من زنگ خورد وهمان روز بلیط قطاری گرفتم و برای سریالی دیگر به نام " گریه نکن سرزمین من"( پخش از شبکه الکوثر و یک سیما)عازم خرمشهر شدم.
چند سالی از اولین بازی من جلوی دوربین می گذشت وحالا خودم از خودم انتظار بیشتری داشتم. برای همین،در اولین استراحتی که به گروه دادند، به تهران آمدم و کتاب های«بازیگری به شیوه متد»(اثر #لی_استراسبرگ)،«کلاس های بازیگری #استلا_آدلر» و«شعبده بازیگری - بازیگری زندگی نیست، نمایش است» نوشته ی "رضا کیانیان"را خریداری کردم.
زندگی فرم دیگری گرفت.از سال 85 به بعد، موسیقی را که از سال 78 با پیانو شروع کرده بودم، با سازهای دیگر ادامه دادم و بعد دانشگاه موسیقی وسال 92 دوباره به دنیای بازیگری برگشتم ودر کلاس های بازیگری "علی بوریان" (نقش اول همان سریال "گریه نکن سرزمین من" که از او بسیار از او آموخته بودم.) با فن بازیگری و "#میخائیل_چخوف "آشنا شدم.
در این میان،مطالعه اصلی من از سال79 روانشناسی بود وبعدها با روانشناسی عمقی(#یونگ) آشنا گشتم.دیدی که از روانشناسی داشتم،باعث می شد کتاب چخوف را طور دیگری به خواندن بنشینم ودلیل اختلاف او با استادش "#استانیسلاوسکی" را درباره "#حافظه_عاطفی" را درک کنم.شروع روانکاوی شدن هم از سال92باعث درک دیگری از حرفهای چخوف برای من شد.چرا که چخوف معتقد بود:«حضور احساسات شخصی در قالب نقش باعث بروز مسائل روانی برای بازیگر می شود واین برای روان بازیگر بس خطرناک است.»موضوعی که #رضاکیانیان در "#شعبده_بازیگری"بسیار زیبا به آن اشاره می کند. در جایی از کتاب،"#جنیفرجونز" را مثال می زند که به سبب بازی در نقش یک قدیسه در فیلم «#آهنگ_برنادت»در آن نقش گرفتار می شود، که روانپزشک او بازی در نقش یک روسپی را به او پیشنهاد می دهد.
بگذارید کمی با یاری گرفتن از #روانشناسی_تحلیلی (عمقی) این مسئله را باز کنم.در یونان باستان،بازیگران تیاتر،برای بازی کردن خدایان اساطیری شان،نقابهایی بر صورت می زدند که نشان دهنده نقش ایشان در طول بازی بود.در واقع"دیگری"otheess که تماشاگر می دید همان نقاب persona بازیگر بود.کارل گوستاو یونگ می گفت :«امکان دارد که منego به جای همانندسازی با ماهیت واقعی فرد، با #پرسونا همانندسازی کند که در این صورت، حالت معروف به "تورم پرسونا" ایجاد خواهد شد.خواه کسی نقشی را بازی کند(دیگران را فریب می دهد) یا آن نقش را باور کند(خود را فریب می دهد). »
البته در هنگام بازی یک نقش،این فریب دادن "دیگری" برای بازیگر آگاهانه است.(بازیگرومخاطب هر دو در حال لذت بردن از این فریبِ اختیاری هستند. البته این فریب از سوی مخاطب هم می تواند به حالتی ناآگاهانه رخ دهد که«#فرافکنی ناآگاهانه بر پرسونای بازیگر»را سبب خواهد شد که در یادداشتی دیگر در مورد آن هم صحبت خواهیم کرد.)اما اگر این فریب از سوی بازیگر،ناآگاهانه صورت پذیرد،احتمال این وجود خواهد داشت که بازیگر خودش را با نقش یکی بپندارد، که"تورم پرسونا" رخ خواهد داد.فردی که نقش یک انسان مقدس را بازی کرده،اکنون خودش را در واقعیت یک قدیس می پندارد!
اینجا همان نقطه ای است که"میخائیل چخوف"برای جلوگیری از چنین رویدادی،رجوع به تاریخ، رمان، نمایشنامه و روانشناسی را پیشنهاد می دهد،که می توان آن را در روانشناسی تحلیلی با ناخودآگاه جمعی و کهن الگوها تعریف کرد.کهن الگوها مخزنی در ناخودآگاه هستند که بازیگر با شناخت آنها می تواند به تحلیل عمیق تری از نقش برسد. به قول یونگ:«هنر محصول ناخودآگاه جمعی است ! »

شاهین سلیمانی - پاییز ۹۷

Telegram.me/artofanalysis

تحلیل های ذهن من ...

ما را در سایت تحلیل های ذهن من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 115 تاريخ: شنبه 24 آذر 1397 ساعت: 10:10

صفحه بندی