
《 کسی
که می داند،کسی
که ن
می داند،کسی
که می اندیشد
می داند،کسی
که ن
می داند و می داند
که دیگری هم نمی داند،پس تلاش می کند فرق بین دانایی و دانستن
را درک کند...》
ب
رایم بسیار تاسف ب
رانگیز،وقتی می بینم که برخی روانشناسان،در مقام دانای کل یا "دیگری قدرقدرت" ظاهر می شوند و
حکم های عجیب و غریب و کلی در جهت رستگاری انسانها می دهند.البته رسانه ها(در
همه جای دنیا)هم زیاد کم تاثیر در این
حکم درمانی ها نیستند.
البته بایستی گفت،ب
رای انسان بس زیبا و فریبنده است که بر مقام دانای کل تکیه بزند و به مردمان بگوید:
- از این اف
راد فاصله بگیرید
- از رابطه با این افراد دوری کنید
- اینها را برای ازدواج برنگزینید و...
مصداقش همان کتابی است که می گوید: «اینها بیشعور هستند و هر کسی ( با
حکم من ) بر خلاف آن بود باشعور...»
به نظرم آقا یا خانم روانشناس،بیشتر در حال عقده گشایی و خالی کردن خشم خویشتن،با
حکم های یک قِرانی هستندتا آموختن Educational psychologyکاش خانم یا آقای روانشناس،آنقدر که زحمت کشیدند و کاغذی زمینی برای اثبات دانش خویشتن گرفتند،کمی هم زحمت می کشیدند و تلاش داشتند،علمی فکر کردن را به شاگردان،مراجعین یا مخاطبین شان بیاموزند و خویشتن را در مقامی الهی برای بهشتی یا دوزخی کردن آدمیان نبینندو البته...کاش
حکم های ایشان،به گران باری حکم های فلسفی برای درست اندیشه ورزی بر انسان بود..
تحلیل های ذهن من ...
ما را در سایت تحلیل های ذهن من دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 156 تاريخ: يکشنبه 28 بهمن 1397 ساعت: 2:10